X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

فرشته؟!

امروز یکیو ملاقات کردیم که شدیدا عجیب بود...

یه مردی که وسایل چرمی میدوخت!

ظاهر هپلی و ساده اما باطن دانا و شدیدا پیچیده! :)

حرفایی میزد که فقط عارفا میتونستن بگن...!

عااااااالی!

حرفایی که نصیحت نبودن اما شدیدا راه درست رو نشون میدادن...!

حرفای خیلی خوبی که الان با خودم میگم کاش نوشته بودمشون...

اگه یه روزی بتونم اونقدری که اون مرد با درون خودش حال میکرد و خوشحال بود، خوش باشم، میشم خوشبخت ترین آدم...حداقل توی دنیای خودم! ^__^

و به نظرم اومدن چنین آدمی جلوی راهمون یه نشونه بود...یه نشونه که به من و آبجیم و سارا نشون بده دنیا برای خوش بودن ما، چیزای زیادی داره...چیزای کوچیکی که میتونن خوشحالی های عمیقی برامون به جا بذارن!!!!

انگار یه فرشته بود از طرف خدا...یه فرشته که بال هاشو زیر ظاهر ساده(و یه جورایی هپلی) قایم کرده بود...

شاید این تاثیرای خوب حرفاش، به خاطر این بود که بدون ادعا این حرفارو میزد...!

طعم موفقیتو به خوبی چشیده بود اما توی دورانی که موفق بود زندگی نکرده بود و حالا بعد از کلی کار که انجام داده بود، با چرم دوزی مشغول بود و معتقد بود حالا زندگی رو پیدا کرده...

خیلی حرفه...خیلی...

[ جمعه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1397 ] [ 00:43 ] [ مریم ]