X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

!!

خب راستش فکر میکنم وقتی که مشغله ها کم میشن، دل بیشتر به سمت گرفتن میره و ذهن بیشتر به بیهوده جات فکر میکنه!

فکر کنم الان همینجوریم! :))))

البته که منکر خوش گذرونیا و خنده ها نیستم ولی وقتم برای گرفتن دلم و فکر کردن به بیهوده جات یکمی زیادی آزاد شده!

مثلا همین الان...

دلتنگ داستان تموم شده! :/

یه دقیقه بعدش فکر تفاوت ها! :/

و...

و...

و...

درست وقتی که سه نصفه شب با سارا استوری از بیدار موندنا و خل بازیامون میذارم، صبحش مردم(!) استوری میذارن از مدیتیشنشون کنار دریاچه! :/

خدایا آدم قحطی بود؟!

حس میکنم چند وقت دیگه خیابون انقلاب و ولیعصر و کل دور و برش ما رو بشناسن...دیروز که اینجوری بود...با همه سلام و علیک داریم! آخه به تهران میاد اینقدر کوچیک باشه؟! :دی

توی لحظاتی به سر میبرم که دلم میخواد یکسره توی کافه اوریانت بشینم و تصویرسازی کنم و بنویسم...

همه چیز خیلی خوبه ها ولی من باید یکمی بزرگ بشم!

(ینی اومدم چند خط بنویسم اینقدر ذهنم از موضوع های مختلف میپره اینور و اونور که فکر کنم فقط خودمم بفهمم چی میگم!)

[ یکشنبه 28 آبان‌ماه سال 1396 ] [ 20:48 ] [ مریم ]