X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

برداشت غلط یا...

خب راستش طی صحبتام با آبجیم به یکی از مشکلاتم رسیدم!

"ترس از قضاوت شدن!"

اینقدر گاهی اوقات این ویژگی در من زیاد میشه که شاید حتی یه جاهایی باعث بشه مثل خود مریم عمل نکنم!

این نهایت ضعف یه آدمه...

گاهی اوقات خیلی سعی میکنم ایده آل گرا باشم و به واسطه ی همین سعی کردن، چیزی از خودم نمیمونه!

دیروز به سارا حسودیم شد...یه قضیه ی نسبت همزمانی رو پیش رو داریم و اون خیلی راحتتر رفتار میکنه ولی من یکسره با نگرانی و بدبینی به همه چیز نگاه میکنم و میترسم ازینکه یه حرکتی بزنم...ینی کلا حتی میترسم در موردش حرف بزنم که یه وقت بعدا چیزی برعکسش پیش نیاد! :/

خلاصه که اینطور...

ینی اگه برای هر نوع از رفتارام تلاشی برای تغییرشون کرده باشم، بعید میدونم که برای این یه دونه رو بتونم حتی یه کوچولو  براش تلاش کنم!

.

.

یه ماهه که اوضاعم خیلی نا به سامان شده!

خیلی وقتایی که شادم و میگم و میخندم یهو حتی توی همون حال شادمم، فکرم مشغول میشه و غصه میخورم!

خیلی بدبین شدم...

امیدم کمه...

الان که دارم این حرفارو میزنم توی حال نسبتا خوبی هستما ولی شرایط کلی توی این چند وقته اینجوریه که تا الان گفتم!

همیشه همه رو برای حرف زدن باهاشون غریبه میدونم...با اینکه میدونم اونا به حرفام گوش میدن و میتونن کمکم کنن!

فکر کنم به خاطر غرور زیاده!

آدم مغروری که از شکست میترسه!

فکر کنم از اگه اینجا نبود دیگه خفه میشدم...هرچند که اینجا هم همیشه توی لفافه حرف میزنم!

اصلا مریم تو از چی میترسی؟! چرا حرف نمیزنی؟!

وقتی که توی موقعیت احمقانه ای هستی چرا نمیذاری کسی بفهمه؟! چرا همیشه میخوای اوکی به نظر بیای؟!

مسخرست...اینکه آدم از مشکلات خودش خبر داشته باشه و نتونه اونارو حل کنه واقعا مسخرست...

.

.

چرا هیچ ویژگی خوبی توی خودم نمیبینم؟! ینی اینقدر آدم بدیم؟!

[ دوشنبه 23 مرداد‌ماه سال 1396 ] [ 01:19 ] [ مریم ]