X
تبلیغات
رایتل

فراموشی...

حدودا دو-سه سال بود که به گرفتن حال یه سریایی که (واقعا به نا حق) حالمو گرفتن فکر میکردم...

با خودم میگفتم بالاخره که میبینمشون!!! هرچقدم بگذره من یادم نمیره چیکار کردن!

ولی طی آخرین سریالی که دیدم، شخصیت اصلی فیلم همین مشکلو داشت!!!

البته که من هنوز سنم به اون شخصیت اصلیه نرسیده و ممکنه اندازه ی اون موفق نشم!

به هر حال آقای نقش اصلی که یه آشپز معروف شده بود، دوستای قدیمیش (و اون دوستی که باهاش مشکل داشت) رو دعوت میکنه به رستورانش و تا میتونه اون رو خرد میکنه...اون دوست چیزی نمیگه یکسره لبخند میزنه و چون آدم گرفتاری بوده میگه که من زودتر میرم!

آقای نقش اصلی میره که بدرقه اش کنه و اون آدم گرفتار بهش میگه که اگه سر این قضیه و این قضیه خردم کردی، همشون به خاطر اینه که من الان خیلی مشکل توی زندگیمه واقعا وقت نمیکنم به این چیزایی که در موردش گفتی رسیدگی کنم!!!

(مثلا یکی از چیزایی که آقای نقش اصلی سرش اون دوست قدیمی رو خرد کرد، چاقی اون بود و اون دوست گفتش که من خیلی زندگیم بهم ریختس  و اینقدر الکل میخورم که به این حال و روز افتادم!)

خلاصه که اون دوست با قبول کردن همه ی مشکلاتش باعث شرمندگی و عذاب وجدان آقای نقش اصلی شد!

منم به این نتیجه رسیدم که تلافی کردن هیچ دردی رو دوا نمیکنه!

به نظرم شما هم تلافی نکنید...!!!! :)))))

[ جمعه 2 تیر‌ماه سال 1396 ] [ 15:25 ] [ مریم ]