X
تبلیغات
رایتل

از دانشگاه تعطیل گشتیم...یا رب مغزم را تعطیل نکن!

دوشنبه زدم تو گوش آخرین امتحان و خلاص...!

بعد از چهارسال یه تابستون واقعی دارم!

اصلا یادم رفته تابستون چجوریه...باید چه کارایی بکنم؟!

فعلا که "باشگاه" ثبت نام کردم!

از برنامه های دیگه ام ایناس:

کتاب خوندن!

تصویرسازی!

عکاسی!

رانندگی!

ساز زدن و همنوازی با خواهر جان!

و نوشتن!

بیرون رفتن!

(البته که فیلم دیدن برنامه ی همیشگی زندگیمه!)

خیلی برنامه ی تک نفره ایه...ینی تقریبا کسی توش نیست به جز آبجیم!

خوبه...چیه آدم بخواد متکی به دیگران باشه؟! البته در مورد بیرون رفتن  دوستا هستن!

یکی از کارای دیگه هم پیاده روی با ساراس...هر دومون خیلی مصممیم ولی نمیدونم قطعی بشه یا نه؟! ^_^

باید برای کلاس رانندگیم برم ثبت نام کنم!!! 

یه حرفاییم در مورد یه کارگاه بازیگری با یکی از دوستای دانشگاهم زدیم ولی معلوم نیست...در کل برنامه قطعیا اوناییه که بالا نوشتم که مطمئنم یه سری از اونا هم ممکنه پیش نرن!

دارم دست بالا میگیرم که حداقل به یه سریاش برسم! :)

فعلا که توی ماه رمضون نصف عمر مفیدم خوابم و چند ساعت گشنه ام و چندین ساعت دارم فیلم میبینم! :|

.

.

دو روزه که عذاب وجدان دارم...

خیلی روزه داشت اذیتم میکرد و شروع کردم به چرت و پرت گفتن!!!

امیدوارم خدا حرفامو جدی نگیره...توی این دو روز چند بار به خدا گفتم غلط کردم  حرفامو جدی نگیره!!!

خدا من میدونم که واقعا بنده ی بیشعوری هستم ولی باور کن هنوز بچه ام!

حس میکنم خدا الان سکوت کرده که من خجالت بکشم! :(

(نمیدونم چرا همیشه حس میکنم خدا مثل مامانم باهام رفتار میکنه!)

خلاصه که خدا هرچقدر سکوت کنی بازم میگم غلط کردم...گشنگی فشار آورده بود! :/

کسی راه حلی پیشنهاد نمیده که به خدا بیشتر نشون بدم پشیمونم؟!

[ پنج‌شنبه 1 تیر‌ماه سال 1396 ] [ 17:37 ] [ مریم ]