X
تبلیغات
رایتل

رفت...

دایی جان فوت کرد...!

عجیبه...وقتایی که هیچکی امید نداره من امیدوارم و وقتی که همه امیدوارن، من یه کوچولو ناامیدم!

واقعا توی ذهنم یکسره فکر میکردم که تا چند روز دیگه به هوش میاد و میریم عیادتش!

خلاصه که از دانشگاه اومدن دنبالم که بریم خونشون و دیگه حتی صاحب عزاها هم آروم شده بودن و من اون وسط ول کن نبودم! :/

دلم خیلی براش تنگ میشه! :(

توی همین شبی که رفتم خونشون خواهر زن دایی اومد که سوره ی انعامو بخونه و یه سری از آیه ها رو معنی میکرد و یکسره همه چیو به ماتیک ربط میداد!!! :/

آدمایی که سعی دارن دیگرانو از خدا و دین و اون دنیا بترسونن رو درک نمیکنم...به نظرم اینکار اشتباهه!

بهتره که ما آدما با شناخت به دین برسیم نه با ترس!

............................................................................

برای کمپین حمایت از آب یه لوگو طراحی کردم و برای مسابقه فرستادمش...امیدوارم برنده بشه! :)

بالاخره داره خونه تکونیمونم تموم میشه...باورم نمیشه! ^_^

[ جمعه 13 اسفند‌ماه سال 1395 ] [ 17:20 ] [ مریم ]