X
تبلیغات
رایتل

خونه تکونی...

امروز بعد سه سال طبقه ی من و آبجی جان خونه تکونی شد! ^_^

اینقدر همگی کار کردیم که الان شبیه یه جسد شدم!

در آخرم لقب کوکب خانم گرفتم! :)

کوکب خانم زن با سلیقه ای است...!

ولی خیلی خیلی تمیز شد...به خاطر کثیف کاریای رشته ی من، واقعا توی این سه سال در و دیواراش سیاه شده بودن!

دیروزم رفته بودم یه دونه ازین مهمونیای اهل دل!

دوستای قدیمی و هم فاز...البته تفریحاتمون برای من یکمی تکراری بود ولی بازم عالی بود...هیچ رو در وایسی ای نبود! ¤_¤

در کل زندگی چند روزیه که خوبه...دلیلشم کنار گذاشتن وسواس فکریه! :)

فقط دلم میخواد یکمی وقتم آزاد بشه که یکی از تصویرسازیامو اجرا کنم...این کار خیلی کیف میده! ♡_♡

یکمی نگرانم...حال دایی بابام خوب نیست! :(

یه جورایی از داییای خودمم بیشتر دوسش دارم...بهش میگیم دایی گوگولی...خیلی مرد دوست داشتنی ایه!

با اینکه هر چی که خدا بخواد پیش میاد ولی دلم میخواد هنوزم پیشمون بمونه...

[ شنبه 7 اسفند‌ماه سال 1395 ] [ 00:22 ] [ مریم ]